کـــوکـب هـــــدایــت
در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود/ از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت
دنیا به دور شهر تو دیوارْ بسته است انتظار، سرفصل امید به آیندهای روشن و مایه عشق و شور و امید و تلاش برای آمادهسازی خود و جامعه برای آمدن و ظهور امام منتظر است. انتظار، هرگز یك روحیه بازدارنده، فلجكننده و یأسآور نیست، بلكه موجب دوركردن عنصر بدبینی به آینده، از نهاد انسان در جامعه بشری است. انتظار، معیار ارزش انسانها است. آرزوها و آمال انسانها معیار خوبی برای سنجش میزان رشد و تعالی آنها است. آرزوهای متعالی، حكایت از كمال روح و رشد شخصیت انسانها میكند؛ برعكس آرزوهای حقیر و بیارزش، نشان از بیاهمیتی و رشدنیافتگی افراد دارد. آرزوها، انسان را به حركت وا میدارد. انتظار، اعتراض دائمی برضد بیعدالتیها است؛ نجات از سكون و ركود است، در صحنهبودن است. انتظار، نقش مهمی در سازندگی، پویایی و اصلاح فرد و جامعه در زمان غیبت دارد. اگر انسان منتظر، به وظایفی كه برای او شمرده شده است عمل كند، به الگوی مطلوب انسان دیندار دست مییابد. انتظار مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اقتدای به او، بیعت با او و سرسپاری به فرمان او است؛ سنگربانی عقیده، مرزبانی اندیشه و مبارزه در راه پاسداری از حریم دین و ولایت است. انتظار فرج، كار است، حركت است، تلاشی هدفمند است و با بیهدفی، سكون و تنآسایی سازگاری ندارد. مگر میشود در انتظار سرسبزی روزگاران بود و در فصل برگریزان، از پا نشست؟ منتظر، تلاشگری نستوه است كه برابر هر انحرافی میایستد و با الهام از شیوه و آیین امام و مقتدای مورد انتظار خویش، در راه اصلاح خود و جامعهاش به جهاد و مقاومت میپردازد. از آن زمان كه فرشتگان الهی به امر خدا، برابر حضرت آدم علیه السلام سر به سجده فرود آوردند، بحث از انتظار موعودی از سلاله آخرین پیامبر الهی به میان آمد. دیگر این، وظیفه تمام فرستادگان آسمانی شد كه منتظر باشند و دیگران را هم به انتظار دعوت كنند. آن زمان كه لوط، برابر فاسدان قوم خود قرار گرفت و گفت: «كاش برای مقابله با شما قدرتی داشتم یا به تكیهگاهی استوار پناه میجستم»(1) اندیشه انتظار قائم، در روح و جانش جاری بود. امام صادق علیه السلام فرمود: حضرت لوط علیه السلام این سخن را نگفت، مگر برای تمنای دسترسی به قدرت قائم ما. و آن تكیهگاه استوار، چیزی نبود، جز استواری و توانایی یاران او ... (2). انتظار، در زمان غیبت و عدم حضور ظاهری امام در جامعه، به نوعی، اعلام پذیرش ولایت و امامت آخرین وصی پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله و سلم است و همین انتظار موجب میشود ارتباط شیعیان با امامشان ـ اگرچه به صورت ارتباط قلبی و معنوی ـ حفظ شود. اما بهراستی منتظر واقعی كیست؟... منتظر واقعی، كسی است كه به امامش معرفت داشته باشد؛ یعنی اعتقاد به ولایت و معرفت به شخصیت او. اعتقاد به ولایت، تعهد و پیمانی است كه جز با اطاعت كامل نمیشود. كسی منتظر واقعی است كه علاوه بر خودسازی به دیگرسازی نیز بپردازد، تا از این طریق، زمینههای ظهور آن حضرت را فراهم سازد. پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم پیش از اینكه ستاره پرفروغ امامت امامان علیهم السلام طلوع كند، برترین جهاد امتش را انتظار فرج دانسته است؛ زیرا انتظار فرج، انتظار جهاد و انقلابی عظیم بر ضد تمام ظلمها و جنایتها و اجرای عدالت به تمام معنا در سراسر جهان است. حضرت علی علیه السلام در حدیثی فرموده است: كسی كه در انتظار اقامه نماز به سر برد، در طی زمان انتظارش، در حال نماز به شمار میرود.(3) پس كسی كه در انتظار اقامه دین حق و برپایی دستورهای الهی در سراسر جهان است، چه پایگاه و منزلتی دارد؟ در زندگی ظاهری دنیا، هر امام، در عصر خود به حمایت و یاری پیروان و شیعیان خود نیاز دارد. امام، اگر علی علیه السلام هم باشد، اگر حمایتگری نیابد و شاهد خیانت دوستان باشد، مجبور به خانه نشینی است، تا چه رسد به امامی كه در غیبت بهسر میبرد و انقلاب بسیار عظیمی در پیش دارد كه فقط با حمایت پیروان و شیعیانش تحقق خواهد پذیرفت. اگر منتظر بازگشت یوسف زهراییم، آیا آماده استقبالیم؟... عاشق و دلباخته گل نرگس، منتظر نشانه و علامت نیست؛ بلكه منتظر خود حضرت است و میداند این آمادگی، جز با اطاعت از فرامین آن امام بزرگوار، بهدست نمیآید. حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف فرمود: پس هر یك از شما باید به آنچه به وسیله آن به دوستی ما نزدیك میشود عمل كند و آنچه از جانب او، ما را به خشم و ناراحتی نزدیك نماید دوری كند؛ زیرا فرج ما آنی و ناگهانی فرا میرسد. این حدیث، وظیفه ما را به خوبی مشخص میكند و ما را متوجه این امر میكند كه در هر حال باید آماده ظهور حضرت باشیم. امام صادق علیه السلام فرموده است: برای ظهور و قیام حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف خود را مهیا سازید؛ گرچه این آمادگی در حد فراهم كردن یك تیر باشد.(4) حضرت، برای برپایی عدالت، قیام مسلحانه میكند. در حقیقت، این حدیث میخواهد بگوید كسی كه طالب ظهور آن حضرت است، باید در جهت زمینهسازی نهایت جهاد و كوشش را بنماید. امام هادی علیه السلام فرمود: قائم آل محمد، مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است كه واجب است در زمان غیبتش منتظر او باشند و زمان ظهورش، مطیع باشند. بنابراین امام معصوم در این حدیث، انتظار امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را واجب دانسته است. با توجه به جایگاه بلندی كه انتظار در مكتب شیعه دارد و تأكیدها و سفارشهای فراوان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و امامان معصوم علیهم السلام بر موضوع انتظار فرج، شیعیان باید به این موضوع اهتمام بیشتر و توجهی درخور داشته باشند. باید مراقب بود اعتیاد به غیبت امام، گریبانگیر ما نشود. هماكنون هزار و اندی سال از غیبت آن امام معصوم میگذرد و هنوز اذن ظهور از ناحیه ذات اقدس اله صادر نشده است. چرا تأخیر؟... یقیناً تأخیر از ما است؛ زیرا طبق فرمایش مولایمان، این ما هستیم كه یكدل نشدهایم و در راه او بهطور شایسته، قدم بر نداشتهایم: اگر شیعیان ما كه خداوند آنان را در بندگیاش یاری كند، در عهد و وفای به ولایت ما یكدل و یكصدا بودند، میمنت دیدار و ظهور ما اینقدر به تأخیر نمیافتاد.(5) عدم وفای به عهد پیروانش، موجب محرومیت جهان بشریت از این فیض بزرگ خدایی شد. آیا جز این است كه زندان غیبت، دستان یداللهی او را بسته است و از تزلزل و تحیر بشریت در غم و اندوه به سر میبرد و با دلی غمگین، همگان را به دعا برای تعجیل در فرج خویش فرا میخواند. همیشه دردهایمان را برای حضرت سوغات نبریم؛ بلكه به وظایفمان مقابل حضرت كه یكی از آنها دعای بسیار برای تعجیل در ظهور او است اهمیت دهیم. به راستی آیا برای ما عذری در كوتاهی از این دعای مهم باقی میماند؟ چرا كه بهترین و مؤثرترین عملی كه بتوان با آن پدر مهربان ارتباط برقرار كرد و بسیار در تعجیل ظهورش مؤثر میباشد، دعا است. مولای ما! شب سیاه غیبت تو بس طولانی شده است. بسیاری در این سیاهی شب به سوی دنیا میگریزند؛ اما سپیده دم كه آنها دورش میپندارند، به زودی آشكار خواهد شد. همیشه دردهایمان را برای حضرت سوغات نبریم. پی نوشتها: (1) سوره هود، آیه 80. (2) بحار الانوار، ج12، ص 158. (3) بحارالانوار، ج7، ص255. (4) همان، ج52، ص366. بر سینه ی بی تاب شده، تاب نیامد ظلمت همه جا پر شده مهتاب نیامد خواهم ز خدا مهدی موعود بیایید ماه رمضان آمد و ارباب نیامد استشمام عطر خوش رمضان بر منتظران گوارا باد التماس دعا ای آنکه در نگاهت حجمی ز نور داری چشم انتظار ماندم، تا بر شبم بتابی من غرق در گناهم، کی می کنی نگاهم؟ از پرده ها برون شد، سوز نهانی ما در خواب دیده بودم، یک شب فروغ رویت (حامدملکیان) از انتظار خسته ام و یا دلم گرفته است؟ نگاه سرد پنجره به کوچه خیره مانده بود گذشتم از هزاره ها در امتداد دوری ات به چشم خود ندیده ام شکوه چهره ی تو را (حامدملکیان) ای منتتظران گنج نهان می آید آرامش جان عاشقان می آید بربام سحر طلایه داران ظهور گفتند که صاحب زمان(عج) می آید. دلم به عشق وصل تو خمار شد نیامدی بهر وصلت ای دوست شده ام روز شمار کاش مهدی به جهان چهره هویدا می کرد گره از مشکل پیچیده ما وا می کرد کاش می آمد وبا آمدنش از ره مهر قبر مخفی شده ی فاطمه را پیدا می کرد." جمعه يعنى يك غزل دلواپسى جمعه يعنى گريه هاى بى كسى جمعه يعنى روح سبز انتظار جمعه يعنى لحظه هاى بى قرار بى قرار بى قراريهاى آب جمعه يعنى انتظار آفتاب جمعه يعنى ندبه اى در هجر دوست جمعه خود ندبه گر ديدار اوست جمعه يعنى لاله ها دل خون شوند از غم او بيدها مجنون شوند جمعه يعنى يك كوير بى قرار از عطش سرخ و دلش در انتظار انتظار قطره اى باران عشق تا فرو شويد غم هجران عشق جمعه يعنى بغض بى رنگ غزل هق هق بارانى چنگ غزل زخمه اى از جنس غم بر تار دل تا فرو شويد غم هجران دل جمعه يعنى روح سبز انتظار جمعه يعنى لحظه هاى بى قرار بى قرار بى قراريهاى آب جمعه يعنى انتظار آفتاب ما حلقه اگر بر در مقصود زدیم از بندگی حضرت معبود زدیم این الفت ما به دوست،امروزی نیست یک عمر،دم از مهدی موعود زدیم بی تو چه سخت می گذرد روزگار من خود را به من نشان بده آیینه دار من ای آفتاب! خیره به راهت نشسته ام رحمی به حال دیده چشم انتظار من هر شب برای آمدنت گریه می کنند سجاده و دو دیده شب زنده دار من امید بسته ام که می آیی و می کشی دستی به روی این دل امیدوارم من دل را برای آمدنت فرش کرده ام بشتاب ای امید دل بی قرار من دست دعا و اشک و نیازم ظهور توست کی مستجاب می شود این انتظار من اسماعیل یکتایی لنگرودی چو گیسو به خود پیچ و تابم بده ز جام جمالت شرابم بده به آیینه ی زبان رحم کن به طرز ملاحت جوابم بده چو کار دل و غمزه بالا گرفت به موج جنون کشتی ام پا گرفت چو دیدم در بسته ی کربلا دلم بهر فرزند زهرا گرفت تهران . . . هوای سُربی آذر . . . ولیّ ِ عصر آسمانی که فلک می بخشید , احتیاجی به فدک داشت؟ نداشــــت! غیر دیوارو درو آوارش, شانه ی وحی کمک داشت؟ نداشــــت! مردم شهر به هم می گفتند, در این خانه ترک داشت؟ نداشــــت! شب شدو اینه ی ماه شکست! دست این مرد نمک داشت؟ نداشــــت! تو بپرس از دل پرخون و غمت! چهره ی یاس کتک داشت؟ نداشــــت! نداشــت... در تاریکی دلهای بیمار این زمان، نامت بر آسمان دلم شانه می زند موی پریشان نگاه منتظرم را دستان آتشین خیال تو، گرم می کند به خلوت کوره راه انتظارم تهی دستان سرد دلم را... آنقدر در برگ برگ کتاب گنگ خیالم پرسه می زنم و جست و جویت می کنم ای شیرین ترین خاطره ی عشق؛ تا تو بیایی و تو خواهی آمد، روزی بسیار نزدیک... و قدمهایم از تکرار رفت و آمد این اتاق خالی آرام می گیرد... و آن هنگام که بیایی به یاد خواهم آورد تپش مردمک چشم پدرانم را در تمنای بهار سرسبز نگاهت آشنای من! وقتی که آمدی تا بمانی، دعا می کنم دعایم کنی بمانم... در سیاهی بی تفاوت نگاه ها دعایم کنی اجاق نگاهم سردی روزمرگی ها را نچشد؛ و بمانم دعایم کنی قدمهایم سست نشود از تکرار خالی اتاق... خواب نمانم در صبح گاه بیداری سلام؛ دستانم نلرزد از عهدی که با دستهای تو می بندد... و بمانم چلچله ی عاشق دلم مأوا را مزه خواهد کرد در امنیت حضورت ای باغبان کویر خشک دل من! این تو و کویر سابقه ام، این من و گلستان باغبانی معجزه ات... دعا می کنم دعایم کنی بمانم؛ و آشتی را با قدمهایم بیاموزم؛ همراه ماندن را به آسانی همراه شدن نقاشی کنم و بمانم واژه هایم چه ساده، سخت می شود از آن هنگام که سخت، سادگیت را یافته ام یار دیرین من! دعایم کن بمانم! همین خواهش، پایان کتابچه ی تمنای دل من است ای طلایی ترین مفهوم عشق... "یک جلوه انتظار تو از خاطرم گذشت آیینه می دمد ز سراپای من هنوز" (صائب تبریزی) آقای من ! عزیز فاطمه! سر و جانم به فدایت بیا! دیگه هیچ واژه ای نمی یابم تا دلتنگی هایم را واگویم! نمیدانم با داغ کدام لاله داغم را به تو بنمایم؟ دیگه نمیدونم با کدام واسطه تو را طلب کنم؟ با کدام نشانه تو را بیابم؟ آقای من...... بیا که دلم هوای تو را دارد بیا................ *موسیقی راه نفوذ شیطان گرایی در ایران! *هدایای ۲ هزار تومانی برای مبلغان وهابی! *بانوان قمی خواستار مبارزه با بدحجابی شدند. *یک مبلغ سعودی پیشنهاد تخریب مسجد الحرام را داد! *چهره مسیح شبیه سازی شد! *توبه یک نویسنده سعودی در برنامه زنده تلویزیونی ! http://ahd-4.persianblog.ir/ هم عهدان منتظر زمانه بی تو به سر شد نیامدی مولا چه سال ها که تو بودی مراد احسن الحال
هر جمعه راه سمت تو انگار بسته است
کى عید مىرسد که تکانى دهم به خویش؟
هر گوشه از اتاق دلم تار بسته است
شبها به دور شمع کسى چرخ مىخورد
پروانهاى که دل به دلِ یار بسته است
از تو همیشه حرف زدن کار مشکلى است
در مىزنیم و خانه ی گفتار بسته است
باید به دست شعر نمىدادم عشق را
حتى زبان ساده اشعار بسته است
وقتى غروب جمعه رسد، بىتو، آفتاب
انگار بر گلوى خودش دار بسته است
مىترسم آخرش تو نیایى و پُر کنند
در شهر: شاعرى ز جهان، بار بسته است
مرحومه نجمه زارع(روحش شاد)


کی از مسیر کوچه قصد عبور داری؟
ای آنکه در حجابت دریای نور داری
برعکس چشمهایم چشمی صبور داری
کوک است ساز دلها، کی میل شور داری؟
کی در سرای چشمم، قصد ظهور داری؟
تو مدتی است رفته ای , بیا دلم گرفته است
گمان کنم بداند او چرا دلم گرفته است
به ذهن من نمی رسد کجا دلم گرفته است
شبی بیا به خواب من , بیا دلم گرفته است

عیدتان مبارک 

وآسمان شهر ما خمار شد نیامدی
غروب خسته دلم چه شد طلوع روشن
وماه هم در آسمان چه تارشد نیامدی
امیر بی قرینه ام کجاست روز وصل تو
ودل بدون عشق،تار ومار شد نیامدی
کلام ناب مرتضی چه دیر شد ظهور تو
وروزهجر،بی شعار شد نیامدی
سلام صبح فاطمه به آن دو چشم مست تو
ودوری ات بلند مثل روزگار شد نیامدی
(سیده شریفه کریمی نژاد)
انتظر،ینتظر،انتظار
گر که مرا دست دهد دیدن آن بی مثال
افتخر،یفتخر،افتخار
شدم به عشقت روان،از پی لیل و نهار
انکسر،ینکسر،انکسار
شده دعا کار من،به هر صبح و شام
اضطرر،یضطرر،اضطرار
چشم امیدم تویی تاب وتوانم نماند
احتضر،یحتضر،احتضار
صبرو قرارم بیا،یوسف مهر هر دیار
اشتهر،یشتهر،اشتهار
جهان به انتظا ر بود بی شمار
اختتصر،یختصر،اختصار

دور از نشاط صبح و کبوتر . . . ولیّ ِ عصر
سرسام بنزها و صدای نوارها
شبهای بیچراغ و مکدّر ولیّ ِ عصر
خاموش در بنفش مِه و آسمانخراش
در برزخی سیاهْ شناور ، ولیّ ِ عصر
پنهان در ازدحام کلاغان بیاثر
زیر چنارهای تناور ، ولیّ ِ عصر
خالی از اتفاق ِ رسیدن ، تمام روز
تاریک و سرد و دلهرهآور ، ولیّ ِ عصر
با لنزهای آینه ای پرسه میزنند
ارواح نیمهجان زنان در ولیّ ِ عصر
مانند یک جذامی از خود بریده است
در های و هوی آهن و مرمر ، ولیّ ِ عصر
یک روز جمعه سر زده ، آقا ، بیا ببین
تو نیستی چه میگذرد در ولیّ ِ عصر ؟!
مریم سقلاطونی
بیا که لحظه هام بی تو معنا نداره
بیا که حس کودکیم پدر را می طلبه
بیا دستان نیازمندم گرمای پدرانه ات را کم دارد
بیا که عقده های دلم در هم گره خورده است
بیا که عشق بی تو بیزاری بیش نیست
بیا که نفس ها ی انتظارم به شماره افتاده
بیا که جمعه ها از غم لبریزه
بیا که گل ها بی تو عطری ندارند
بیا که بغض ها در گلوها شکسته
بیا که نامت تجلی شعرم شده
بیا که حتی نور راهش را گم کرده است
بیا که ستارگان چشمک زدن را فراموش کرده اند
بیا که سیاهی شب میلی به روشنایی ندارد
بیا که دیگر سپیده و صبا شکوفایی گل ها را به ارمغان نمیارند
بیا ای گل نرگس که ناکام می مانند همه ی آرزوهایم
بیا که قنوت هایم بی تو صفا نداره
بیا که کعبه بدون تو صاحب نداره
بیا که گنبد سبز بی تو نوحه خوان نداره
بیا که بدون تو علی همدم نداره
بیا که پهلوی مادرت بدون تو درمان نداره
بیا که زینب بی تو در رمق برخاستن نداره
بیا که خون حسین بر شمشیرها خشکیده است
بیا که ذوالفقار منتظر دستان توست! ![]()
زمین هجوم خطر شد نیامدی مولا
چه جمعه ها که نگاهم به در گره می خورد
و دیده خشک به در شد نیامدی مولا
چه هفته ها که به امّید جمعه ی موعود
گذشت و هفته به سر شد نیامدی مولا
چه ماه ها که به شوقت هلال تازه دمید
هلال ، قرص غم شد نیامدی مولا
چه فصل ها که زمستانی و خزان زده ماند
بهار ، بی تو گذر شد نیامدی مولا
حلول سال دگر شد نیامدی مولا
همیشه نذر دلم بود همسفر باشیم
کنون که وقت سفر شد نیامدی مولا


